اگر مطلبی(یا پیامکی) رو در قسمت موضوعات پیدا نکرید و یا پیدا کردن موضوع مورد نظر شما کار سختی است حتما از جستوجوی بالای سایت استفاده کنید.
با تشکر
Arnsms.ir
یا صاحب الزمان
داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست
شرمنده ایم
می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست . . .
یا اباصالح المهدی
.
.
.
ای پیک راستان خبر یار ما بگو / احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور / با یار آشنا سخن آشنا بگو . . .
اللهم عجل لولیک الفرج
.
.
.
دیریست که ما منتظر روی تو هستیم / ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم
دیریست که دلداده ما خانه نشین است / جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است . . .
یا مهدی ادرکنی
.
.
.
ما، بی تو، تا دنیاست، دنیایی نداریم / چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم
ای سایه سار ظهر گرم بی ترحم! / جز سایه دستان تو، جایی نداریم . . .
یا صاحب الزمان
بقیه در ادامه مطالب….
بگذار بگویمت دلم غم دارد / یک عالمه اشک و آه و ماتم دارد
عجّل بظهور، عصر آدینه ها / ای یوسف فاطمه تو را کم دارد . . .
(یا مهدی)
.
.
.
فروغ روی یزدان داری ای دوست / صفای باغ رضوان داری ای دوست
تویی یوسف، که در هر کوی و برزن / هزاران پیرکنعان داری ای دوست . . .
.
.
.
این جمعه هم گذشت، تو اما نیامدی / پایانِ سبز قصه دنیا، نیامدی
مانده ست دل اسیر هزاران سؤال تلخ / ای پاسخ هر آنچه معمّا، نیامدی . . .
.
.
.
یاسمن چهره بیاراست، بیا / شور در گلکده برپاست بیا
ای دوای همه علّت ها / دیده از عشق تو بیناست، بیا . . .
.
.
.
به ذهن شب زده من ظهورکن مهتاب / ز دشت تیره ظلمت عبورکن مهتاب
دلم گرفته، نگارم، ببین که تاریکم / به خاطر دل عاشق، ظهورکن مهتاب . . .
اللهم عجل لولیک الفرج
بقیه در ادامه مطالب….
نگار بی قرینه کی می آیی / سحرخیز مدینه کی می آیی؟
عزیزا مادرت چشم انتظاره / کشد ناله ز سینه کی می آیی؟
یارمن! یوسف، نیا اینجا کسی یعقوب نیست
لحظه ای چشمانمان از دوریت مرطوب نیست
ای گل زیبای من از غربتت اشکی نریخت
نازنین! اینجا خدا هم پیشمان محبوب نیست
گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کنیم
این دعاها بر زبان است جنسشان مرغوب نیست
یادت نرود چه نوبهاری داریم
محبوب تر از بهار ، یاری داریم
هنگام ورود خود به ما گفت بهار
با «سیصد و سیزده» قراری داریم!
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر نه غروب شد نیامدی
مهدیم من که مرا گرمی بازاری نیست بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست
همه گویند که در حسرت دیدار من اند لیک در گفته این طایفه کرداری نیست
ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست
این حق نیست که تو هر لحظه مرا یاد کنی و من هر جمعه!
مهدیا از غربت غمبار تو همین بس که تو ما را برای خود می خواهی و ما تو را برای خویش!
مولا جان به حق جمعه های چشم انتظارت بیدارمان کن..
گاهی به آسمان خیالم عبور کن..
شعر مرا به نیم نگاهی مرور کن..
دل مرده ام قبول، تو اما مسیح من..
یک جمعه هم “زیارت اهل قبور” کن..
آخرین جمعه سال است نمی آیی باز؟ دل من مرد در این شهر نمی آیی باز؟
اگر این جمعه نیایی به چه دلخوش باشم؟ عید ما آمدن توست نمی آیی باز؟
باید از خویش بپرسیم که چرا حجت حق / خیمه را امن تر از خانه ما می داند ؟
آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند!
حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد…
بقیه در ادامه مطالب…..
مهدی جان!
گفته اند: جاى گنج در ویرانه هاست، راست گفتند چون وجودت در دل ویران ماست!
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی انتظار / بر دلم ترسم بماند آرزوی وصل یار
تشنه دیدار یارم ای اجل مهلت بده / تا ببینم با دو چشمم چهره زیبای یار
هجوم بارانی پیامک ها که قاصدک تبریک تولدت بودند فرو خفت… اما باز هم نیامدی!!
گمان مبر که از پای می نشینیم ، نه هرکز! سر سخت تر از آنیم، مشتاق تر، باز هم سر کوچه انتظار می مانیم تا بیایی…
یک عمر تو زخم های ما را بستی / هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نمیه می رسد مهدی جان / ما تازه بیادمان می آید هستی
مهدیا !
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام / با تو بودن، ز همه دست کشیدن دارد
خوابیم حقیقت بخدا نیست به جز این / ما غائب و او منتظر آمدن ماست
دهه فرخنده مهدویه و میلاد نور بر منتظران ظهور مبارکباد.
او منتظر ماست که ما بر گردیم / ماییم که در غیبت کبری ماندیم
هر کجا سلطان بود دورش سپاه و لشکر است / پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور / بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است
کسی آرام می آید نگاهش خیس عرفانست / قدمهایش پر از معنا، دلش از جنس باران است
کسی فانوس بر دستش، مثال نور می آید / امید بندگان روزی ز راه دور می آید
بقیه در ادامه مطالب….
یک روز به قول خود عمل خواهی کرد
این تلخی محض را عسل خواهی کرد
آنوقـــــت تمام بی کسی هایم را
لبریز لطافــــــت غزل خواهی کرد
.
.
چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی
اشکم شبیه خون جگر شد نیامدی
گفتند غروب جمعه تو از راه میرسی
عمرم در این قرار به سر شد نیامدی
.
.
آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوز
خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز
آمد درخت گل به بر اما چه فایده ؟
کان سرو گلزار نیامد به بر هنوز
.
.
برگرد که بر بهارمان می خندند
یک عده به انتظارمان می خندند
دستانی که به خون آلوده است
گویند که انتظار ما بیهوده است
.
.
ینهمه لاف زن مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سالها منتظر سیصد و اندی یار است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
بقیه در ادامه مطالب….
از عشق تو گفتیم و نمکگیر شدیم
تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم
گفتند غروب جمعه خواهی آمد
آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم
……….
روزی ز سفر ، ستاره برمیگردد
عشق من و تو ودوباره برمیگردد
تردید مکن ، مطمئنم فردا شب
آن دلبر ماهپاره بر میگردد
……….
در راه عزیزی است که با آمدنش
هر قطبنما ، قبلهنما خواهد شد
……….
باز هم آدینهای آمد ولی مهدی کجاست؟
یک نفر میگفت مهدی جمعهها در کربلاست
……….
خوابیم و حقیقت به خدا نیست به جز این
ما غایب و او منتظر آمدن ماست
روز ظهور تو چه سرافکنده می شوند
آنها که از دعای فرج کم گذاشتند
***
بخوان دعای فرج را دعـا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهـرا
ز پشت پردهی غیبت به ما نظـر دارد
***
کی میشود، که تو میهمان خانه هایمان باشی؟
و بر لبانمان مژده وعده ظهور تو جاری؟
ای آخرین موعود!
***
برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی
دعای این همه شبزندهدار کافی نیست
***
بقیه در ادامه مطالب….
مهدی جان
اگر حجاب ظهورت
وجود پست من است
دعا نما که بمیرم
چرا نمی آیی…؟
دارد حنای توبه و شرمی که داشتم
پیشت عزیز فاطمه بیرنگ میشود،
آقاببخش، بس که سرم گرم زندگیست
کمتر دلم برای شما تنگ میشود…
بنویس که هر چه نامه دادم نرسید
بنویس که یک نفر به دادم نرسید
بنویس قرار من و او هفتهی بعد
این جمعه که هر چه ایستادم نرسید
الهم عجل لولیک الفرج…
یا اباصالح المهدی
بیتابتر از جان پریشان در شب
بیخوابتر از گردش هذیان بر لب
بیرؤیت روی او، بلا تکلیفم
مثل گل آفتابگردان در شب…
کعبه زیباست به شرطی که تو در کعبه درآیی
به حرم تکیه نهی، روی به عالم بنمایی
خواستم تا که دعایی بکنم بهر ظهورت
چه دعایی بکنم یوسف زهرا تو دعایی
ملکوت خدا نزدیک است
و ظهور منجی موعود
التیام زخمهای هزاره هایمان خواهد بود…
بقیه در ادامه مطالب….
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود/ عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود/ شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر/ مهربانی حاکم کل مناطق می شود/
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور، پس چرا یار نیامد که کنارش باشیم
سالها منتظر سیصد و اندی یاریم، آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید، به گمانم که بنا نیست که یارش باشیم
اگر عنایتی بر این گدا کنی چه می شود
مس وجود جان من طلا کنی چه می شود
غم فراق و دوریت گرفته سینه مرا
اگر که عقده دلم تو وا کنی چه می شود
یا امام زمان ….
ندیدمت که بگویم چقدر زیبایی
نیامدی که ببینم شبیه دریایی ،
ببیندوباره غروباست و جادهآماده
بنا به گفته مردم غروب می آیی!
شکوه آمدنت را ببخش به چشمانم
بیا الهه غربت سوار صحرایی.
من از اشکی که میریزد ز چشم یار می ترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
رها صحبت یعقوب و دوری و غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم
همه گویند که این جمعه بیا ،اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم
– با ابا صالح المهدی ادرکنی –
ای آشنای غربت جمعه ،ظهور کن/ یک مرتبه زکوچه دل ما عبور کن
// حک شده به روی بال قنوت نمازمان/ یک خواهش، آقا ظهور کن!
آقا جان …
دلتنگم …
دارم خفه میشم مولایم …
چشای بارونی بهم بده امشب …
همین !
باز جمعه شد و ما دلمان بوی تو را می خواهد….
باز بیتابانه سرتیتر روزنامه هارا در حسرت جستجوی نامی از تو می خوانیم….
می دانیم که بد بودیم
اما تو
با آن دل دریاگونت ما را ببخشد
دلمان زخم دیدنت را دارد آقا
بیا…….
بقیه در ادامه مطالب….
جمله جمله نه ! واژه واژه تو را
ای سفر کرده گفتگو کردیم
کوچه کوچه نه ! خانه خانه تو را
سالیانی ست جستجو کردیم
سوره سوره نه ! آیه آیه تو را
در مناجات آرزو کردیم
جمعه جمعه نه ! لحظه لحظه تو را
ندبه کردیم و های و هو کردیم …
.
.
.
صبرم از کاسه دگر لبریز است
اگر این جمعه “نیاید” چه کنم ؟
آنقدر من خجل از کار خودم
اگر این جمعه “بیاید” چه کنم ؟
.
.
.
روزی هزار بار دلت را شکسته ام
بیخود به انتظار وصالت نشسته ام
هربار این تویی که رسیدی و در زدی
هربار این منم که در خانه بسته ام
.
.
.
یا سر نهم به خاک درش یا دهم به باد
رفتم به کوی یار ببینم چه می شود …
.
.
.
بیا دوباره پاک کن ز جاده ها غبار را
به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را
تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو
بیا و پاک کن ز دل حدیث انتظار را
بقیه در ادامه مطالب….