اس ام اس جديد

بند کفش نئون

بند کفش نئون

مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت، پوتین و کفشهای اسکیت/ قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛ تماماً روشن، چشمک زن یک حالته و دو حالته./ ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ، ضدآب و قابل شستشو ؛ ایمن بدلیل عدم وجود سیم در داخل بند.
قيمت: 15,000 تومان
توضيحات بيشتر
خريد پستی
ساعت کاسیو EF 550 Red Bull ساعت کاسیو EF 550 Red Bull
صفحه ساعت:سفيد - مشكی/ بند ساعت:مشكی از جنس پلی کربنات/ امکانات ساعت:ضدآب/ تقویم:دارد/ تولید کننده: قطعات ساخت ژاپن و اسمبل شده در چین توسط کارخانه کاسیو/ گارانتی ساعت کاسیو : گارانتی رسمی کاسیو از فروشگاه دایان در ایران/ توضیحات: بند ضد حساسیت یکی دیگر از خصوصیات کاسیو 550 می باشد./
قيمت: 55,000 تومان
توضيحات بيشتر
خريد پستی
تبـــلیغـــات

تبـــلیغـــات

مــوضــوعـات
  • جالب
  • داستان های خواندنی
  • پیامک
  • آمار بازديد
    • تعداد مطالب : 745
    • تعداد نظرات : 16
    • بازدید امروز : 197
    • بازدید دیروز : 662
    • بازدید این هفته : 2021
    • بازدید این ماه : 197
    • کل بازدیدها : 5754479
    • خروجی فید امروز : 1
    • ورودی گوگل امروز : 0
    • افراد آنلاین : 3 نفر
    • تبادل لینک با 0 سایت
    تبلیغات

    محصــولات ویــژه


    جـديدترين محصولات



    

    اعلانات

    A.r_N

     

    اگر مطلبی(یا پیامکی) رو در قسمت موضوعات پیدا نکرید و یا پیدا کردن موضوع مورد نظر شما کار سختی است حتما از جستوجوی بالای سایت استفاده کنید.


    کپـی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

    با تشکر

    Arnsms.ir

    آموزش امنیت و شبکه

    ccsp.ir

    داستان آموزنده(سه داستان کوتاه جالب و خواندنی)(۲۹)

    داستان کوتاه و آموزنده (پند عابد)

    گویند: صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او را شناختند؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید . پذیرفت .
    نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم !هرکس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد! کسى برنخاست . گفت : حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد! باز کسى برنخاست . گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید!

     

    بقیه داستان ها در ادامه مطالب….

     

    نویسنده: علیرضا
    1,011 :Bazdid
    بدون دیدگاه
    ادامه مطلب را دنبال كن..

    داستان آموزنده(۳ داستان خواندنی و آموزنده) (۲۳)

    dastane-amozandeh - WwW.ArnSmS.Ir

     

     

    در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند :

    فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !

    عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند…

    ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت :

    ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!

    عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد…

    مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد

    و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

    ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم،

    تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است،

    به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛

    با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است …

     

    بقیه در ادامه مطالب….

     

    نویسنده: علیرضا
    905 :Bazdid
    بدون دیدگاه
    ادامه مطلب را دنبال كن..

    داستان آموزنده(زندگی خود را تغییر دهید) (۲۰)

    داستان آموزنده جدید مرداد ماه 92 - www.arnsms.ir

     

    وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس
    از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک
    تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده
    است؛اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال
    دیگری روبرو شده اید؛ اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن
    بگویید بخت یارتان است؛ و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری
    مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید.هاروی
    مک کی می گوید: روزی پس از خروج از هواپیما، در محوطه ای به انتظار تاکسی
    ایستاده بودم که ناگهان راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از
    اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت:

     

    بقیه در ادامه مطالب….

     

    نویسنده: علیرضا
    1,007 :Bazdid
    بدون دیدگاه
    ادامه مطلب را دنبال كن..

    داستان آموزنده(اهداء خون برادر) (۱۳)

    سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم

    با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد.

    ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود

    که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود

    و هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت.

    پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید:

    آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟

    برادر خردسال اندکی تردید کرد و….

    سپس نفس عمیقی کشید و گفت:

     

    بقیه در ادامه مطاب….

     

    نویسنده: علیرضا
    1,012 :Bazdid
    بدون دیدگاه
    ادامه مطلب را دنبال كن..

    داستان های عاشقانه(شرط عشق) (۱۲)

    عشق

     

    دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

    نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

    بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

    مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

    موعد عروسی فرا رسید.

     

    بقیه در ادامه مطالب….

     

    نویسنده: علیرضا
    2,114 :Bazdid
    بدون دیدگاه
    ادامه مطلب را دنبال كن..

    داستان های عاشقانه (۷)

    یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

    چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

    دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”*دوست دارم

    تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟

    چطور میتونی بگی عاشقمی؟

    من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

    ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

     

    باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی،

    صدات گرم و خواستنیه،

    همیشه بهم اهمیت میدی،

    دوست داشتنی هستی،

    با ملاحظه هستی،

    بخاطر لبخندت،

    دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

     

    بقیه در ادامه مطالب….

     

    نویسنده: علیرضا
    6,341 :Bazdid
    بدون دیدگاه
    ادامه مطلب را دنبال كن..

    تبلیغات

    صفحات سایت: